شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

زمین شناس ِ حقیری تو را رصد می کرد

به تو ستاره ی خوبم، نگاه ِ بد می کرد

 

کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم

کسی که محو ِتو می شد، مرا لگد می کرد

 

تو ماه بودی و بوسیدنت نمی دانی

چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد

 

بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور

به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد؟

 

چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند

چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد

 

کنون کشیده کنار و نشسته در حجله

کسی که راه شما را همیشه سد می کرد

 

 

کاظم بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 9:26 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را

می کشم بر نگاه نازآلود نرم و سنگین حجاب مژگان را

 

دل گرفتار خواهشی جانسوز، از خدا راه چاره می جویم

پارسا وار در برابر تو سخن از زهد و توبه می گویم

 

 

آه…هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراهست

هر چه گفتم دروغ بود دروغ، کی ترا گفتم آنچه دلخواهست

 

تو برایم ترانه می خوانی، سخنت جذبه ای نهان دارد

گوئیا خوابم و ترانه تو از جهانی دگر نشان دارد

 

شاید این را شنیده ای که زنان در دل «آری » و «نه» به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند، رازدار و خموش و مکارند

 

آه من هم زنم ، زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف، دوستت دارم ای امید محال

 

 

فروغ فرخزاد


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 9:26 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

کاش هر صبح ، به دیدارِ تو،بیدار شدن

تو دوا باشی و،با عشقِ تو بیمار شدن

 

با تو بودن همه ی عمر، نفَس در نفَس ات

سر به گیسوی تو، از عطرِ تو سرشار شدن

 

مثلِ برگِ گُلِ سرخ و لبِ خورشیدِ بهار

سِیر، از طعمِ خوشِ بوسه ی دیدار شدن

 

حُسن، آن نیست که آن کودکِ کنعانی داشت

حُسن را ، چشمِ تو بایست خریدار شدن

 

تو اگر باغچه را نیمِ نگاهی بکُنی

گُلِ بابونه ندارد غمِ بی بار شدن

 

مستی وشاعری و بی خبر از خود، چه خوش است

مَرد را می کُشد این لحظه ی هشیار شدن

 

دردِ تکرارِ شب و روز ، خدایا تا کَی ؟

خسته ام، خسته ازاین چرخه ی تکرار شدن

 

 

کریم سهرابی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 9:24 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم

سعادتی ست تو را داشتن که من دارم!

 

کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟

 برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟

 

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

 برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟

 

مرا بــه خود بفشار و ببین بــه جای بدن

 چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟

 

به رغم دیدن آرامش تو کم نشده

 ارادتــی کــه به آرامش کفن دارم

 

مرا که وقت غروبم رسیده بدرقه کن

 اگرچه با تو امیدی به سر زدن دارم !!

 

 

غلامرضا طریقی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 7:15 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

در غیاب ما سبو در پیک رندان میکنی

خویش رابی بیش وکم تقدیم ایشان میکنی

 

با نوای نای ما آزرده میگردی ولی

رقص مستی بادف وچنگ غریبان میکنی

 

صد هزاران عشوه را با ناز بیرون میبری

خار غم در دیده وقلب عزیزان میکنی

 

با رقیبان می نشینی تا سحر در میکده

چهره بر دیدار ما هر روز پنهان میکنی

 

چون که میدانی خریداری کنم ناز تو را

تکیه بر تخت تکبر همچو شاهان میکنی

 

عیب خود هرگز نمی بینی وسر مستی کزآن

جرات توهین به افکار بزرگان میکنی

 

روی بر می تابی از دیدار این آشفته دل

کار دل را در فراقت سهل وآسان می کنی

 

هر سحر می سوزم از هجران تو چون شمع وتو

خنده ها بر شعله های شمع سوزان می کنی

 

دوش در بستان به مستان بوسه دادی رایگان

چون که شد نوبت به ما بستان ومستان می کنی

 

یوسف بخت تو از مصر جفایت می رود

گریه ها هر روز وشب بر ماه کنعان می کنی

 

با جدایی ((لاله)) را هرگز نمی باشد غمی

تا دلت را هر نفس تقدیم جانان می کنی

 

 

علی نیکو


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 7:14 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

 

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

 

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

 

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

 

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

 

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست

همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

 

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

 

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

 

 

حافظ


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 7:12 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

افتاده در این راه، سپرهای زیادی

یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی

 

بیهوده به پرواز میندیش كبوتر!

بیرون قفس ریخته پرهای زیادی

 

این كوه كه هر گوشه آن پاره لعلی است

خورده است بدان خون جگرهای زیادی

 

درد است كه پرپر شده باشند در این باغ

بر شانه تو شانه به سرهای زیادی

 

از یك سفر دور و دراز آمده انگار

این قاصدك آورده خبرهای زیادی

 

راهی است پر از شور، كه می بینم از این دور

نی های فراوانی و سرهای زیادی

 

هم در به دری دارد و هم خانه خرابی

عشق است و مزینّ به هنرهای زیادی

 

بیچاره دل من كه در این برزخ تردید

خورده است به اما و اگرهای زیادی

 

جز عشق بگو كیست كه افروخته باشند

در آتش او خیمه و درهای زیادی...

 

 

سعید بیابانکی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 7:10 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

چوپان شده تا شاعر ذاتی شده باشد

آواره آن ماه دهاتی شده باشد

 

چوپان شده در جنگل بادام بچرخد

تا مست چهل چشم هراتی شده باشد

 

شاید اثر جنگل بادام و کمی بغض

منجر به غزلواره آتی شده باشد

 

سخت است ولی می‌گذرم از نفسی که

جز با نفس گرم تو قاطی شده باشد

 

از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیست

در لیقه موهات دواتی شده باشد

 

تو... چایی...بی‌ قند...و یک عالمه زنبور

شاید لب فنجان شکلاتی شده باشد

 

 

حامد عسکری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 7:10 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

یک لحظه زندگی تو از دست می رود

وقتی کسی که هستی ِ تو هست، می رود

 

شاید که اندکی بنشـیند کنار تو

اما کسی که بار سفر بست، می رود

 

کی می شود برابر تصمیمش ایستاد؟

تیری که بی ملاحظه از شست می رود

 

آن کس که دل بریده، تو پا هم ببرّی اش

چون طفلی از کنارتو با دست می رود!

 

"رفتن" همیشه راهِ رسیدن نبوده است

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود...

 

 

علی حیات بخش


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 7:09 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476504

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396